چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۸
Posted by: امیرپویا In: داستان|فلسفه
پسر داشت راه میرفت. سیگار را تازه ترک کرده بود و برای گذراندن وقت از آدامس استفاده میکرد. بچهها داشتند مانند بچههای چند سال قبل که این روزها نسلشان منقرض شده است گل کوچک میزدند. بنابر اتفاق و شاید هم از عمد یکی از آنها تصمیم گرفت توپ را به سمت پسر داستان بفرستد.پسر داستان [...]
وقتی که متغیر عمر به سمت مرگ میره لذت به مثبت یا منفیه بی نهایت میل می کنه در حالی که وقتی متغیر عمر برابر مرگ می شه مقدار تابع لذت صفره
سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۸
Posted by: امیرپویا In: فلسفه
کسی صدای مرا می شنود ؟ آهای با شما هستم که گوشتان از نوای خوشتری پر گشته است . من لال گشته ام یا کر که هرچه می گویم جوابی از شما بلند نمی شود ؟ کسی مرا این پایین می بیند ؟ آهای با شما هستم که چشم هایتان افق های دور تر [...]
سه شنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۸
Posted by: امیرپویا In: جهان|فلسفه
شاید برخی از خوانندگان این نوشته را توهین به قومیت های اقلیت و نژادپرستانه بیابند . نویسنده در این نوشته تنها حقایقی را بیان کرده است که با کمی نگاه کردن به جامعه و کتاب های تاریخی درستی آنها اثبات می شود . اینجانب با هر نوع حرکت نژاد پرستانه ای مخالفم و باور دارم [...]
شنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۷
Posted by: امیرپویا In: فلسفه
فکر می کنم همه کسانی که اینجا را می خوانند کم و بیش با نظریه انتخاب طبیعی داروین آشنا باشند . نظریه ای که یکی از دلایل معروفیت آن زیر سوال بردن داستان آدم و حوا و به دنبال آن کلیسای کاتولیک است . هدف نویسنده این نیست که در این نوشته به این جنبه [...]
شنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۷
Posted by: امیرپویا In: فلسفه
دیشب پنداشتم که کاش گوسفندی بودم که داشت در چراگاهی برای خود می چرید . امروز ولی خوشحالم که انسانی هستم که دارد کباب خود را می خورد . همیشه دوست داشتم بدانم گوسفند قربانی چه احساسی دارد .
جمعه ۳ آبان ۱۳۸۷
Posted by: In: فلسفه
نمی دانم تا به حال به مفهوم این دو کلمه فکر کرده اید یا نه . اگر فکر نکرده باشید احتمالا فرق آنها را متوجه نخواهید شد . این دو کلمه که خیلی جاها به جای هم استفاده می شوند در حالی که معنا و مفهومی کاملا متفاوت از هم دارند بیاید داستانی را برایتان [...]