من یک کاکتوس خار دارم . تنها چیزی که احتیاج دارم واسه دوستی با شما چند قطره محبته . و کمی هم بخشش . اگه خیلی بهم محبت بدین لوس میشم و می ترکم اگه تنهام بزارید خشک می شم و میمیرم من یک کاکتوس خار دارم ، که اصلا خوشگل نیست ، اصلا [...]
من یک کاکتوس خار دارم . تنها چیزی که احتیاج دارم واسه دوستی با شما چند قطره محبته . و کمی هم بخشش . اگه خیلی بهم محبت بدین لوس میشم و می ترکم اگه تنهام بزارید خشک می شم و میمیرم من یک کاکتوس خار دارم ، که اصلا خوشگل نیست ، اصلا [...]
کسانی که وبلاگ های قبلی من را می خواندند بی شک بارها این شعر را در آن دیده اند . شعر دوست داشتنی حمید مصدق که هر از چندگاهی با دلیل یا بی دلیل به یاد آن می افتم تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را [...]
داشتم امروز از کنار دکه ی روزنامه فروشی رد می شدم که تیتر روز نامه ی وطن امروز خشکم کرد ” آخرین اکران – سینمای جمهوری در آتش سوخت “ . بی هیچ سوالی روزنامه را خریدم و در کنار خیابان نشستم ، ورق زدم تا به آن صفحه رسیدم . آری درست بود سینمای [...]
دیشب پنداشتم که کاش گوسفندی بودم که داشت در چراگاهی برای خود می چرید . امروز ولی خوشحالم که انسانی هستم که دارد کباب خود را می خورد . همیشه دوست داشتم بدانم گوسفند قربانی چه احساسی دارد .
دیگر وقت آن رسیده است که لباس هایم را بپوشم و قدم به دنیای عاقلان بگذارم . هرچند که می دانم دیوانه گی خود ساخته ام عاقلانه تر بود از حماقت هایی که مردم به نام عقل می کنند . لیک قوی ترین ماهی ها هم نمی توانند تمام عمرشان را در خلاف جهت رود [...]
نمی دانم تا به حال به مفهوم این دو کلمه فکر کرده اید یا نه . اگر فکر نکرده باشید احتمالا فرق آنها را متوجه نخواهید شد . این دو کلمه که خیلی جاها به جای هم استفاده می شوند در حالی که معنا و مفهومی کاملا متفاوت از هم دارند بیاید داستانی را برایتان [...]