گرگ ها خوب بدانند که در این ایل غریب گر پدر مُرد تفنگ پدری هست هنوز گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند توی گهوارۀ چوبی پسری هست هنوز آب اگر نیست نترسید که در قافله مان دل دریایی و چشمان تری هست هنوز دکتر زهرا رهنورد
گرگ ها خوب بدانند که در این ایل غریب گر پدر مُرد تفنگ پدری هست هنوز گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند توی گهوارۀ چوبی پسری هست هنوز آب اگر نیست نترسید که در قافله مان دل دریایی و چشمان تری هست هنوز دکتر زهرا رهنورد
خیلی سال پیش ، مثلا تابستون بین اول و دوم دبیرستان وقتی که همه بین ریاضی فیزیک و تجربی شک داشتن من دلم می خواست انسانی بخونم . بعدش برم دانشگاه و یا جامعه شناسی بخونم و یا روان شناسی . متاسفانه و یا خوشبختانه ، در اون سالهای کودکی کسی که برای آدم تصمیم [...]
ارغوان بیرق گلگون بهار / تو برافراشته باش / شعر خونبار منی / یاد رنگین رفیقانم را / بر زبان داشته باش / تو بخوان نغمه ناخوانده من / ارغوان شاخه همخون جدا مانده من (ه.الف. سایه)
یادم نمی آید درست کی با او آشنا شدم . پاییز بود یا شاید زمستان. اوایل با هم چت می کردیم . کم کم رابطه واقعی تر شد . قدش بلند تر بود از من ، شاید هم نبود . لاغر بود . مانتو های عجیب غریب می پوشید ولی نه آنطور که زشت باشد [...]
لیدی مکبث : گم شو ، لکّه یِ لعنتی ! می گویم گم شو ! یک ، دو ، وقتِ کار است . دورزخ چه دردناک است ! اُف برتو . اُف ! سرورِ من ، سرباز و ترس ؟ مارا چه ترسی ست ازینکه کسی بداند یا نداند . هنگامی که هیچ کس را [...]