چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۸
Posted by: امیرپویا In: داستان|فلسفه
پسر داشت راه میرفت. سیگار را تازه ترک کرده بود و برای گذراندن وقت از آدامس استفاده میکرد. بچهها داشتند مانند بچههای چند سال قبل که این روزها نسلشان منقرض شده است گل کوچک میزدند. بنابر اتفاق و شاید هم از عمد یکی از آنها تصمیم گرفت توپ را به سمت پسر داستان بفرستد.پسر داستان [...]
هرکه آمد خبر مرگ برایم آورد هرکه آمد دل پر درد برایم آورد تو بیا و دل غمگین مرا شاد بکن هرکه آمد شب پر اشک برایم آورد پاییز ۱۳۸۸
وقتی که متغیر عمر به سمت مرگ میره لذت به مثبت یا منفیه بی نهایت میل می کنه در حالی که وقتی متغیر عمر برابر مرگ می شه مقدار تابع لذت صفره
هرگاه بحث فیلترینگ میشود دو نوع فیلترینگ سایتهای سیاسی و سایتهای غیر اخلاقی مطرح میشود. طبیعتا من به عنوان یک نفر که ادعای روشنفکری میکند و البته به مناسبت نداشتن هیچ قدرتی و در نتیجه چیزی برای از دست دادن با نوع اول فیلترینگ کاملا مخالف بوده و هستم. اما در مورد نوع دوم فیلترینگ [...]
این آخرین گفته های من است، تا دقایقی دیگر طناب بر گردنم خواهید انداخت و مرا از اولین حق هر انسانی که زندگیست محروم خواهید کرد . جرم من چه بوده است؟ اقدام علیه جان یک انسان دیگر؟ به فرض که دیگری را کشتم به عمد یا سهو. کشتن دیگری اشتباه بوده است؟ اگر جوابتان [...]
صاعقه ای زد درختی آتش گرفت باران بارید درخت خاموش شد و در انتظار طوفان بعدی ماند تا برای سومین بار آتش بگیرد
آمدم جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟