پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۸

دل من تنگ شده است…

ارسال شده توسط : امیرپویا در دسته : نوشته های شخصی

 

Green

این روز ها همه از سبز می‌گویند
و دل شکسته من برای
سفید و  قرمز تنگ شده است.

این روزها همه از زنده باد و مرده باد می گویند
و دل من باز برای ترانه های عاشقانه تنگ شده است.

این روزها آسمان آبی  را هم قاطی سیاست بازی کرده اند
و دل من برای بادبادک بازی  تنگ شده است.

یاران دبستانی دیروز
امروز در برابرم صف آرایی کرده اند.
و چشمهایشان را رو به حقیقت بسته اند.
و دل من برای  آن روز که علف های هرز
انقدر زیاد نبودند تنگ شده است .

دوست من چماقت را زمین بگذار
و دوست دیگرم مشت های گره کرده ات را باز کن
بیایید به یاد قدیم ها، باز کنار هم
با دود سیگارمان
هوای این شهر غریب را
آلوده تر کنیم…

  • Balatarin
  • Google Buzz
  • Google Reader
  • Facebook
  • Google Gmail
  • Yahoo Messenger
  • Blogger Post
  • Twitter
  • WordPress
  • PrintFriendly
  • Yahoo Buzz
  • Digg
  • FriendFeed
  • Technorati Favorites
  • Orkut
  • MySpace
  • Share/Bookmark
برچسب ها :


۱۲ پاسخ برای "دل من تنگ شده است…"

1 | امیررضا

جمعه ۲۰ آذر ۱۳۸۸ در ساعت ۰۱:۲۶

خیلی قشنگ بود… ولی افسوس که هیچ کدام نه چماقشان را زمین می گذارند نه گره ای از مشتی باز می شود …
مرسی

2 | kamran

جمعه ۲۰ آذر ۱۳۸۸ در ساعت ۱۹:۴۰

vaghean khoda bud eival sheresh az khodet ke nabud na?

3 | امیرپویا

جمعه ۲۰ آذر ۱۳۸۸ در ساعت ۲۱:۴۸

با عرض شرمندگی شعر و عکس از خودمه

4 | sIna

جمعه ۲۰ آذر ۱۳۸۸ در ساعت ۲۲:۵۷

بعد از مدت ها یه چیز درست و حسابی نگاشتی!
عکست هم خوشگله
مرسی

5 | mina

شنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۸ در ساعت ۰۰:۱۵

delet khoshe asasi !
sheret kheyli naz bood
vaghti ba oonayi ke masalan chizi halishoone va joze tabagheye tahsil karde hastan va cheshmashoono nabastan bahs mikoni hameye vagheyato zire pa mizaran va hata khodeshooni nadidi migiran to az chomagh be dast che entezari dari jedan?

6 | هادی عباسیان

شنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۸ در ساعت ۰۲:۰۰

متنت عالی بود!!با اجازت به این پستت تو وبلاگم لینک کردم!!

7 | آذرخش

یکشنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۸ در ساعت ۱۱:۲۷

چرا همیشه حرف می زنین، و وقتی موقع عمل می شه، وقتی مردم تازه دارن متحد می شن و سعی می کنن این جنبش رو به نتیجه برسونن، می شینین یه گوشه و غر می زنین؟ تو این جملاتی که نوشتین شاید اول به نظر بیاد دارین راجع به اتحاد حرف می زنین، ولی درواقع دارین از سازش حرف می زنین. شما دقیقا همونی هستین که آرزوشو دارین. یه روشنفکر. همین. اما مردم دیگه به امثال شما اعتنا نمی کنن.
برین یه موضوع دیگه برای جلب توجه پیدا کنین. به کار مردم کاری نداشته باشین.
ومن الله التوفیق.

8 | من عین- حا هستم

یکشنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۸ در ساعت ۱۹:۴۴

ای ی ی ی ی ی ی ….خوشی ها

9 | پگاه

سه شنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۸ در ساعت ۱۲:۰۱

امیـــــرپــــــویــــــــا!
خیــــــلی خوب بــــــــــود…

10 | الهه شب

سه شنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۸ در ساعت ۱۶:۴۸

سلام . خیلی قشتگ بود . منم دلم تنگه

11 | mina

سه شنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۸ در ساعت ۱۹:۲۵

salam javabe commentet ham gozashtam rasti akhmalooo ina kiyan ?

12 | راضیه

یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸ در ساعت ۲۲:۱۶

به ذهنت تبریک میگم که همچین صاحابی داره!!!
زبونم بنداومده…………….محشرکبری یازدهی واسه خودش….دستت طلا بلا بلا!

فرم ارسال دیدگاه

بهتر است دیدگاه شما خارج از موضوع نوشته نباشد، میتوانید حرفهای دیگرتان را از قسمت ارتباط با من بیان کنید یا به این آدرس ایمیل ارسال نمایید.

RSS

نشر و نقل مطالب دام‌دام در فضای مجازی با ذکر منبع آزاد و هر گونه استفاده در رسانه های مکتوب منوط به اجازه کتبی از نویسنده است


کوتاه نوشته ها


نظرسنجی

آیا من روزی یک نویسنده بزرگ می شوم؟

View Results

Loading ... Loading ...

گاه نوشت

    خود درگیری

    -همه چیزایی رو که دوست داشتم هفته ی پیش از دست دادم؟ وضع آخه از اینم میتونه بدتر شه؟
    -آره خوب، همه چیزایی که ازشون متنفری رو هفته بعد بدست میاری…

    07/29/2010


    عروسی

    بعد از اینکه چند دفعه تو عروسی با کارگرهای سالن اشتباه گرفته شدم به این نتیجه رسیدم که لابد حکمتی هست که همه کت شلوار و کراوات پوشیدن جز من و کارگرهای سالن.

    07/27/2010


    دام دام

    دام دام امروز برای چند ساعتی به ملکوت پیوست. خوشبختانه برگشت، هرچند هزینه این برگشت خیلی زیاد سنگین بود. شرمنده از همه خوانندگانی که در این چند ساعت به ما سرزدند

    07/26/2010