جمعه ۴ دی ۱۳۸۸

پایان جنگ سرد

ارسال شده توسط : امیرپویا در دسته : داستان

این روزها دیگر چندان رمقی برای تکان دادن هیکل نحیفش نداشت و بیشتر وقت خود را صرف نشستن و فکر کردن به  روز های خوش جوانی می کرد. روزهای که بیشتر آنها با بوی مهرویه عجین شده بود. مهرویه ای که برای بدست آوردنش سر پسر ملای ده را با آجری  شکسته بود. اندکی در خاطره هایش جلوتر آمد، روز عروسیش بود و همین ملای ده خطبه عقدش را خواند و دستش را در دستان مهرویه قرار داد. ناخودآگاه ذهنش باز به جلو پرتاب شد روزی که جلوی در خانه‌اشان ایستاده بود و از درون خانه صدای ناله مهرویه می آمد، صدای ناله ای که کم کم با گریه های دختری مخلوط شد، دختری که مهسیما نام نهادندش. روزی را به خاطر آورد که مهرویه همراه مهسیما سه، چهار ساله به ملاقاتش در زندان آمدند.جرمش چپ بودن بود که شاه آمریکایی کمونیستها را تحمل نمی‌کرد. اتفاقا هم سلولی اش هم پسر ملای ده بود که عمامه به سر داشت که شاه آمریکایی روحانیون  را هم تحمل نمی‌کرد. بازهم پرشی دیگر. مهسیما با چادری سفید  کنار مردی ریش دار نشسته بود، یادش آمد که از مرد متنفر بود، نه چون پایش پلاستیکی بود که شجاعتش را دوست داشت، از او متنفر بود چون از همان جنس موشکی بود که مهرویه را در خانه قورمه کرده بود.  یادش آمد بچه ای را که مهسیما به دنیا آورد، طیبه نامشش نهادند. از اسمش هم متنفر بود چه برسد به قیافه اش که یاد آور پسر ملای ده بود. البته عجیب نبود که نوه ی او هم بود. هر چه قدر طیبه بزرگتر شد دعوای آنها هم بیشتر شد. یادش می آمد که طیبه حرف از دموکراسی دینی می زد و آمریکا را مدح می‌کرد و فحش به دیکتاتوری استالینی می داد . سر آنکه کمونیست مرده است یا نه رابطه پدر بزرگ و نوه قطع شده بود و آلزایمر هم کاتالیزوری شده بود برای سریعتر کردن این فراموشیها.

مهسیما آنروز خانه اش بود و در حال تیمارش. دلش برای این تنها یادگاری مهرویه تنگ شده بود. گاهی آلزایمر باعث می‌شد که مهسیما و مهرویه را اشتباه بگیرد همان طور که طیبه و پسر ملای ده را. تلفن زنگ زد، صدای طیبه را شناخت که داشت با مادرش حرف می‌زد، طیبه مادرش را می خواست و مادر دلش راضی به تنها گذاشتن پدر پیرش در این دوران فراموشی نبود، طیبه کنکور داشت و او آلزایمر. بالاخره بعد از دقایقی عشوه ی طیبه، مادرش راضی شد از او دل بکند و   به سمت دخترش برود. پیشانی اورا بوسید، خداحافظی کرد. او دیوانه شد، نمی توانست بگذارد پسر ملای ده پیروز شود، نمی‌توانست بگذارد امپریالیست موفق شود.  آجری برداشت و از خانه بیرون رفت، فردایش جنازه یح زده اش را در پزشکی قانونی یافتند.

  • Balatarin
  • Google Buzz
  • Google Reader
  • Facebook
  • Google Gmail
  • Yahoo Messenger
  • Blogger Post
  • Twitter
  • WordPress
  • PrintFriendly
  • Yahoo Buzz
  • Digg
  • FriendFeed
  • Technorati Favorites
  • Orkut
  • MySpace
  • Share/Bookmark



۵ پاسخ برای "پایان جنگ سرد"

1 | مین

جمعه ۴ دی ۱۳۸۸ در ساعت ۱۶:۳۶

چقد شلوغ بود این داستان …

:دی

2 | hlidA

جمعه ۴ دی ۱۳۸۸ در ساعت ۱۷:۰۲

برای یه داستان کوتاه شاید این همه اسم زیاد به نظر بیاد… اما در اصل این داستان سه تا شخصیت بیش تر نداره… خودتم چند بار گفتی… طیبه همون… مهسیما همون… بازخوانی کن نوشته رو، چاله چوله هاش رو هموار کن گاهی. خوب بود.

3 | فرزام

جمعه ۴ دی ۱۳۸۸ در ساعت ۱۸:۲۱

خیلی ایده ات خوب بود … این گردش ها هم واقعی هستند ، هم اینکه خوب از کار در میان … ولی مشکل پرداخت داره … این چند کلمه هستش؟! .. بگیر ۵۰۰ کلمه ؛ این ایده تو ۵۰۰ کلمه در نمیاد

4 | sIna

شنبه ۵ دی ۱۳۸۸ در ساعت ۲۲:۴۹

از این پشتکارت خوشم میاد
مطمئنم نویسنده بزرگی نمیشی ولی چون ایرانی هستی به زور هم که شده تا آخر می خوای وایسی

5 | M.Hosaini

دوشنبه ۲۱ دی ۱۳۸۸ در ساعت ۱۵:۱۰

تم جالبی داره
ماجرا رو یه کم بیشتر تفصیل بدی بهتر میشه
موفق باشی

فرم ارسال دیدگاه

بهتر است دیدگاه شما خارج از موضوع نوشته نباشد، میتوانید حرفهای دیگرتان را از قسمت ارتباط با من بیان کنید یا به این آدرس ایمیل ارسال نمایید.

RSS

با اضافه کردن خوراک دام دام به Rss Reader خود، هر لحظه از به روز شدن آن آگاه شوید اطلاعات بيشتر

نشر و نقل مطالب دام‌دام در فضای مجازی با ذکر منبع آزاد و هر گونه استفاده در رسانه های مکتوب منوط به اجازه کتبی از نویسنده است


کوتاه نوشته ها

    17 شهریور

    مرگ بر شاه

    یاد شهدای هفدهم شهریور 1357 گرامی باد.


گاه نوشت

    پارادوکس رمضان

    ببین من روزم، آدم روزه که دروغ نمیتونه بگه.

    09/08/2010


    پند اخلاقی

    پند اخلاقی به خودم: امیرپویای من، هرچی دیدی تو فیس بوک زیرش کامنت نگذار، برخی چیزها آنجا الی رغم عمومی بودن به قصد خصوصی نوشته می‌شوند.

    09/07/2010


    سایت آموزش

    پرده اول: سایت آموزش تا یک ساعت دیگر درست می‌شود
    پرده دوم: سایت آموزش تا ساعت 15 درست می شود
    پرده سوم: کاربر گرامي، سيستم در حال به روز رساني است. اين به روز رساني تا ساعت 15:00 مي بايست به اتمام مي رسيد اما عمليات تا ساعت 18:00 امروز طول خواهد کشيد. از توجه شما سپاسگذاريم.

    پرده 1001: کاربر گرامی لطفا واحدهای خود را دستی انتخاب کنید، سایت آموزش به خدا پیوست.

    09/06/2010