سه شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۸

علم و صنعت باز خونین

ارسال شده توسط : امیرپویا در دسته : دانشگاه

شهید میترا رضایی - دانشجوی کارشناسی ارشد دانشکده کامپیوتر دانشگاه علم و صنعت ایرا امروز می‌توانم از دیروز سخن بگویم با گلویی که بغض گرفته است و دستانی که میلزد.
در دانشکده نشسته بودم که خبرش را شنیدم، یکی از بچه ها روبروی دانشکده تصادف کرده است. خبرش انقدر باور ناپذیر بودکه فکر اولیه آن بود شاید تصادفی جزئی باشد با آسیب دیدگی جزئی. زمانی که بیرون دانشکده رفتم اوج فاجعه را فهمیدم هرچند که هنوز باور نکرده‌ام.

میترا رضایی دانشجوی ورودی ۸۸ کارشناسی ارشد دانشکده کامپیوتر دانشگاه علم و صنعت وقتی می‌خواست از جاده اصلی دانشگاه وارد مسیر دانشکده شود با کامیونی که نخاله های دانشکده جدید ریاضی را حمل می‌کرد تصادف کرده بود. کامیون دنده عقب می‌آمد با سرعت زیاد اورا نقش بر زمین کرده ، از روی شکمش رد شده بود و اگر دانشجویان فریاد نزده بودند چرخ جلویش را هم از سر بنده خدا رد می‌کرد. میگویند راننده بچه سال بوده  و گواهینامه نداشته است. میترا رضایی دانشجویی خوابگاهی در بیمارستان الغدیر دارفانی را وداع گفت درحالی که حراست داشت در دانشگاه دانشجویان را متفرق می‌کرد و خونها را از زمین میشست. خانواده اش امروز قرار بود به تهران بیایند.

بارها در سایت و دانشکده دیده بودمش، هرچند تا دیروز اسمش را نمیدانستم. چه طور باید باور کنم چنین فاجعه ای را؟ چه طور برای خانواده‌اش توضیح میدهند که دیگر دخترشان را نخواهند دید. چه کسی باید توضیح دهد، دانشگاه خانه‌ی امن دانشجویان قتلگاه دانشجوی بیگناهی بود. نه تظاهراتی بود که بگویم تصمیم آگاهانه بود و شجاعانه و نه خیابان و جاده‌ای که بگویم بی احتیاطی. دانشگاه بود، محل عبور و مرور دانشجویان، بر روی خط عبور عابر پیاده. چه طور فراموش کنم صدای گریه ای را که از همه اتاقها و آزمایشگاه ها می‌آمد، چه طور از خاطر پاک کنم چهره‌ی گریان دوستانش را و چه قدر وحشتناک است تصور خانواده‌اش، خانواده‌ای که به هزار امید و آرزو دخترشان را روانه‌ی شهری غریب کرده بودند برای آینده‌ای روشن. آینده‌ای که دیگر تصورش هم بی معناست.

میتوانستم من باشم یا هر کدام  از دوستانم. بارها و بارها نیسانهایی که با دانشگاه را با پیست مسابقه اشتباه گرفته بودند از کنارم رد شده‌اند. هرجای دنیا بود راننده را توبیخ می‌کردند،پیمانکار ساختمانی را به زندان می‌انداختند و ریاست دانشگاه شرافتمندانه استعفا می‌داد، اما اینجا ایران است و این تفکرات تخیلاتی است که هرگز اتفاق نخواهند افتاد. داستان را اگر تا امروز تغییر نداده باشند تغییر می‌دهند و تا چند ماه دیگر هیچ کس به خاطر نخواهد داشت این خاطره‌ی تلخ را.

خدایا روح این دختر بیگناه را شاد گردان و به خانوداه و دوستانش آرامش و تسلی خاطر ده، یاری کن تا از آزمایشهای الهیت با سربلندی بیرون آییم و مصببین این فاجعه را آن طور که خود میدانی جزا ده.

  • Balatarin
  • Google Buzz
  • Google Reader
  • Facebook
  • Google Gmail
  • Yahoo Messenger
  • Blogger Post
  • Twitter
  • WordPress
  • PrintFriendly
  • Yahoo Buzz
  • Digg
  • FriendFeed
  • Technorati Favorites
  • Orkut
  • MySpace
  • Share/Bookmark
برچسب ها :



۱۹ پاسخ برای "علم و صنعت باز خونین"

1 | جاوید

سه شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۱۱:۲۵

اما اینجا ایران است… این شده پاسخ همه‌ی افتضاح‌ها و گندهایی که تو این مملکت رخ می‌ده

2 | وحید

سه شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۱۱:۲۷

خدا بیامرزدش…
دقیقا این معضل تو دانشکده ما هم هست… یه ون پلیس (که طبق قانون بی قانونی ایران ورودش به دانشگاه غیرمجازه) اومده بود دانشکدمون سید خندانو دور بزنه! راس می گی… امروز فردا عوضش می کنن خبر رو… اون پسر راننده هه اگه صهیونیسم نشد.

3 | وحید

سه شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۱۱:۳۰

جالبه… برو تو گوگل بزن “درگذشت میترا رضایی” ببین پنج شیش تا لینک اول همشون فیلترن. این که چیزی نیس خدا می دونه چیا داره از ما پنهان میشه.

4 | مهسا

سه شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۱۱:۵۱

من خودم سه بار تو مسیر خوابگاه تا دانشگاه به اینه بغل این راننده گان محترم خوردم تو علم و صنعت هیچی بعید نیس یک بار کیف دستی ام کاملا پرت شد اما راننده حتی یه لحظه هم نگاه نکرد که چی کرده

5 | مینا

سه شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۱۳:۴۱

از این به بعد مادرامون وفقتی بدرقمون میکنن باید بگن مواظب باشین نکشنتون

حالم از این کشور ازاین ادما از این بی مسئولیتی ها از این بی وجودا ازاین همه خون از این همه کشتن ازاینهمه خفه خونگرفتن از اینادمایی که میگن دیندارن به هممیخوره
حالم از خودمکه اینجام به هم میخوره
روحش شاد امیدوارم به ارزوهای قشنگش رسیده باشه

6 | حمید

سه شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۱۵:۱۲

اگه کسی به خانواده اش دسترسی داره این مطالب را بهشون بگه که شکایت را درست تنظیم کنند
ماشین متعلق به دانشگاه بوده است چرا در اختیار بوده

7 | 3tarE

سه شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۱۶:۲۹

واقعا جای تاسف داره!

8 | ف ر ز

سه شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۱۶:۵۹

متاسفم! اینجا ایران است!!!

9 | فرید

سه شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۱۹:۲۰

بر باعث و بانیش لعنت لعنت لعنت

10 | سمانه

چهارشنبه ۷ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۱۳:۴۲

روحش شاد
تو این خراب شده هر اتفاقی ممکنه
آدم فوق العاده خوبی رو از دست دادیم
دلم براش تنگ میشه

11 | atoosa

چهارشنبه ۷ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۱۶:۵۹

چه قد دلخراش ..آخی طفلک حتی نمیشه تصور کرد با هزار شوق و ذوق و امید و ارزو بری دانشگاه مورد علاقت اونوقت یهو ظرف چند دثانیه دل و رودت بپاشه تو محوطش و خلاص…
از این به بعد باید از زیر قران رد شیم و وصیت ناممنو تحویل بدیم بعد بزنیم اط خونه بیرون
هیچ جا در امان نیستیم چه تو دانشگاه چه تو بقالی سر کوچمون
دانشگاهامونم دانشگاه نیست شهر هرته مثه بقیه ی جاها..واقعا تاسف آوره
خدا به خانوادشون صبر بده

12 | جلال

چهارشنبه ۷ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۲۲:۰۲

من بطور خیلی تصادفی خبر فوت این خانوم رو دیدم (تو فیس بوک) بعد دیدم همشهری بودیم

خیلی ناراحت شدم خیییلییییییی :(((((((‌

ولی یکم که فک می کنم می بینم الان خیلی راحت شده اصلا مرگ شیرین تر از زندگی شده البته برای کسی که این اتفاق واسش میوفته نه دوستان و خانوادش !

الله رحمت السین

13 | پانکی

پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۱۳:۰۴

به خاطر اون خانم متاسفم…ولی من بیشتر به اون راننده ی کامیون فکر میکنم…بدون گواهینامه…جوون…وجدان تا ابد خط خطی…

14 | ْْka.ech a

شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۱۴:۴۳

سلام بچه ها
من هم کلاسی میترام هم تو ارومیه و هم تو این خراب شده
خواهشی داشتم ازتون هم من و هم پدرش :
برداشت سیاسی از این ماجرا نکنین
تو رو خدا
البته منظورم گند دانشگاه نیست خودتون بهتر می دونین
هیچ چی میترای ما رو به ما برنمیگردونه
تسلیت می گم

15 | مهدیس

یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۱۹:۳۲

بیچاره خانوادش ، بیچاره اون راننده ، بیچاره ما … بیچاره تک تک ما …

16 | ناهید

دوشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۱۲:۳۵

فقط از خدای مهربون می خوام که به خانوادش صبر بده …
و یادمون نره که ما همه داریم این راه رو میریم و اینجا نمی مونیم ، صحنه های مرگ همه بهانه است ، بعضی ها خیلی دلخراش میرن… فقط حواس ما هایی که صحنه رو دیدیم باشه که بیدار بشیم ، این صحنه ها سیلی هایی که به صورت ما می خوره و شانس بیاریم که بیدار بشیم ،
بابا من کجام؟ کیم ؟ دارم چیکار می کنم ؟ برای چی اومدم…
خدا خواست که با بردن میترا این سیلی رو تو صورت خیلی از ماها که خوابیم و تو اون صحنه حضور پیدا کردیم بزنه … ولی سیلی دردناکیه… خیلی…
منم تو اون دانشگاه بودم… این تجربه رو دارم .. خواهرمو از دست دادم…
بعد این حادثه ۲ راه داریم یا خودمونو غرق ماجرا بکنیم و همه چیو از یاد ببریم و بمونیم تا جنون ما رو از بین ببره، یا بیدار بشیم و سعی کنیم باقی رو هم بیدار کنیم … وقتی به مرز جنون می رسی تصمیم می گیری که یکی از این دو راه رو انتخاب کنی… کاملا هم آگاهی …

18 | دل آرام

دوشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۱۶:۱۳

کاش من جای اون بودم :-(

فرم ارسال دیدگاه

بهتر است دیدگاه شما خارج از موضوع نوشته نباشد، میتوانید حرفهای دیگرتان را از قسمت ارتباط با من بیان کنید یا به این آدرس ایمیل ارسال نمایید.

RSS

با اضافه کردن خوراک دام دام به Rss Reader خود، هر لحظه از به روز شدن آن آگاه شوید اطلاعات بيشتر

نشر و نقل مطالب دام‌دام در فضای مجازی با ذکر منبع آزاد و هر گونه استفاده در رسانه های مکتوب منوط به اجازه کتبی از نویسنده است


کوتاه نوشته ها

    زخم سیاه

    که ایستاده به درگاه ... ؟
    آن شال سبز را ز شانه ی خود بردار
    بر گونه های تو آیا شیارها
    زخم سیاه زمستان است ... ؟
    در ریزش مداوم این برف
    هرگز ندیدمت
    زخم سیاه گونه ی تو
    از چیست ؟
    آن شال سبز را ز شانه خود بردار
    در چشم من
    همیشه زمستان است

    خسرو گلسرخی


گاه نوشت

    پارادوکس رمضان

    ببین من روزم، آدم روزه که دروغ نمیتونه بگه.

    09/08/2010


    پند اخلاقی

    پند اخلاقی به خودم: امیرپویای من، هرچی دیدی تو فیس بوک زیرش کامنت نگذار، برخی چیزها آنجا الی رغم عمومی بودن به قصد خصوصی نوشته می‌شوند.

    09/07/2010


    سایت آموزش

    پرده اول: سایت آموزش تا یک ساعت دیگر درست می‌شود
    پرده دوم: سایت آموزش تا ساعت 15 درست می شود
    پرده سوم: کاربر گرامي، سيستم در حال به روز رساني است. اين به روز رساني تا ساعت 15:00 مي بايست به اتمام مي رسيد اما عمليات تا ساعت 18:00 امروز طول خواهد کشيد. از توجه شما سپاسگذاريم.

    پرده 1001: کاربر گرامی لطفا واحدهای خود را دستی انتخاب کنید، سایت آموزش به خدا پیوست.

    09/06/2010