امروز میتوانم از دیروز سخن بگویم با گلویی که بغض گرفته است و دستانی که میلزد.
در دانشکده نشسته بودم که خبرش را شنیدم، یکی از بچه ها روبروی دانشکده تصادف کرده است. خبرش انقدر باور ناپذیر بودکه فکر اولیه آن بود شاید تصادفی جزئی باشد با آسیب دیدگی جزئی. زمانی که بیرون دانشکده رفتم اوج فاجعه را فهمیدم هرچند که هنوز باور نکردهام.
میترا رضایی دانشجوی ورودی ۸۸ کارشناسی ارشد دانشکده کامپیوتر دانشگاه علم و صنعت وقتی میخواست از جاده اصلی دانشگاه وارد مسیر دانشکده شود با کامیونی که نخاله های دانشکده جدید ریاضی را حمل میکرد تصادف کرده بود. کامیون دنده عقب میآمد با سرعت زیاد اورا نقش بر زمین کرده ، از روی شکمش رد شده بود و اگر دانشجویان فریاد نزده بودند چرخ جلویش را هم از سر بنده خدا رد میکرد. میگویند راننده بچه سال بوده و گواهینامه نداشته است. میترا رضایی دانشجویی خوابگاهی در بیمارستان الغدیر دارفانی را وداع گفت درحالی که حراست داشت در دانشگاه دانشجویان را متفرق میکرد و خونها را از زمین میشست. خانواده اش امروز قرار بود به تهران بیایند.
بارها در سایت و دانشکده دیده بودمش، هرچند تا دیروز اسمش را نمیدانستم. چه طور باید باور کنم چنین فاجعه ای را؟ چه طور برای خانوادهاش توضیح میدهند که دیگر دخترشان را نخواهند دید. چه کسی باید توضیح دهد، دانشگاه خانهی امن دانشجویان قتلگاه دانشجوی بیگناهی بود. نه تظاهراتی بود که بگویم تصمیم آگاهانه بود و شجاعانه و نه خیابان و جادهای که بگویم بی احتیاطی. دانشگاه بود، محل عبور و مرور دانشجویان، بر روی خط عبور عابر پیاده. چه طور فراموش کنم صدای گریه ای را که از همه اتاقها و آزمایشگاه ها میآمد، چه طور از خاطر پاک کنم چهرهی گریان دوستانش را و چه قدر وحشتناک است تصور خانوادهاش، خانوادهای که به هزار امید و آرزو دخترشان را روانهی شهری غریب کرده بودند برای آیندهای روشن. آیندهای که دیگر تصورش هم بی معناست.
میتوانستم من باشم یا هر کدام از دوستانم. بارها و بارها نیسانهایی که با دانشگاه را با پیست مسابقه اشتباه گرفته بودند از کنارم رد شدهاند. هرجای دنیا بود راننده را توبیخ میکردند،پیمانکار ساختمانی را به زندان میانداختند و ریاست دانشگاه شرافتمندانه استعفا میداد، اما اینجا ایران است و این تفکرات تخیلاتی است که هرگز اتفاق نخواهند افتاد. داستان را اگر تا امروز تغییر نداده باشند تغییر میدهند و تا چند ماه دیگر هیچ کس به خاطر نخواهد داشت این خاطرهی تلخ را. ![]()
خدایا روح این دختر بیگناه را شاد گردان و به خانوداه و دوستانش آرامش و تسلی خاطر ده، یاری کن تا از آزمایشهای الهیت با سربلندی بیرون آییم و مصببین این فاجعه را آن طور که خود میدانی جزا ده.
