یکشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۸

اندر حکایت عشق

ارسال شده توسط : امیرپویا در دسته : داستان

 

ولنتاین

 

اینست حکایت عشقمان که عشقتان شد، عشقتان که عشقشان شد و عشقشان که عشقمان شد. داستان مردکی که عاشق دختری بود و دختر عاشق مردک دیگری. داستان روزی که صورتی رنگش زدند و با تبخالهای قرمز زینتش دادند . روزی که عشق را در عروسک های صورتی و سرخ کردند به مانند شیشه‌ی عمر دیو، و هرچه عروسک بزرگتر لابد دل عاشقتر و هرچه جعبه بزرگتر لابد وفادارتر. هدیه های یک شکل که آن سوی کوهها دختر بچه‌ای چینی دوخته بود و ساخته بود و آن دختر بیشتر میدانست معنای عشق را تا این آدم‌های پولکی. حکایت دختر بود که هدیه مردک را به مردک دیگر می‌داد در طمع لحظه نگاهی، هرچند با نفرت. عشقشان حماقت بود که ندانسته راه عاشقی می‌رفتند و حماقت عشقشان بود که عشق را بی سختی می‌خواستند. و راه عشق به آنها نساخت و شیشه عمر دیوشان شکافت. دختر حامله گوشه ای هنگام سقط رفت، مردک اول عرضه خودکشی هم نداشت و با افسوس ماند و مردک دوم هم اهمیت نداد به چیزی و به زندگی خویش ادامه داد. اینست حکایت عشقمان که عشقتان شد، عشقتان که عشقشان شد و عشقشان که عشقمان شد.

  • Balatarin
  • Google Buzz
  • Google Reader
  • Facebook
  • Google Gmail
  • Yahoo Messenger
  • Blogger Post
  • Twitter
  • WordPress
  • PrintFriendly
  • Yahoo Buzz
  • Digg
  • FriendFeed
  • Technorati Favorites
  • Orkut
  • MySpace
  • Share/Bookmark
برچسب ها :



۱۱ پاسخ برای "اندر حکایت عشق"

1 | ریحانه

یکشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۲۰:۴۰

این تلخ نوشتنت به خاطر همون چیزیه که گفتی یا واقعا دلت بابت چیزه دیگه گرفتست؟

2 | ریحانه

یکشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۲۰:۴۳

اما خوب یه جارو خیلی خوب گفتی عشق بدون سختی!!!!!
مشکل ما اینه که جدیدا همه چیز رو بدون سختی میخوایم
یه زمانی فرهاد به خاطر عشقش کوه میکند (هرچند افسانه اما خوب یه اغراقی بود از شرایط موجود شاید) اما حالا حاظر نیستیم برای طرفی که ادعای عشقشو داریم حتی یه کادو بخریم و کادوی اینو میدیم به اون

3 | پن کیک

یکشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۲۱:۰۹

چرا تو انقدر ضد حالی امیرپویا ؟

4 | iran

دوشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۲۰:۲۵

پیشنهاد یه کاری به جز نوشتن دارم واست!

5 | امیرپویا

دوشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۲۰:۵۲

چه کار ؟ از ارتباط با من هم میتونی استفاده کنی اگه میلم رو نداری

6 | آریا

دوشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۲۳:۱۳

ااین همه نوشتی که کادو نبری ؟! خوب نبر برادر من این همه بلوا دیگه واسه چیه ؟!‌: دی

7 | امید

چهارشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۱۴:۲۳

برام جالبه که این طوری فکر می کنی منم باهات تا حدی موافقم همه چیز جنبه ی تظاهر پیدا کرده اما این روزها باید باشه , این کادوها بد نیست اگه که پشتش ذره ای صداقت باشه, که نیست!!!!

8 | خط خطی نویس

جمعه ۳۰ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۱۳:۰۳

یکی می گفت:
یادش به خیر یک زمانی عشق داشتیم!
شد مثلث عشقی
شد مربع عشقی
..

اسم این N ضلعی ها را هم می توان عشق گذاشت؟

همه چی بیشتر شبیه ادا ست!

9 | atoosa

جمعه ۳۰ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۱۴:۵۷

عشق وجود نداره…صرفا یه دروغ قشنگه همین

10 | مینا

جمعه ۳۰ بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۲۰:۱۱

صداقت این کادوها خیلی هم تموم نشده هن.ز وجود دارن کسایی که دلشون نشده حموم عمومی ولی نایابن !
برچسب اینو نمیذاشتی عشق بهتر بود ! منظورتو از سختی عشق نمیفهمم!
من سختیشو تو اون عشقی میبینم که ۷ ساله باهمن حالا که میخان رسمیش کنن اسمون به جای بارون سنگ براشون میباره! شایدم نه!

11 | مریمی

شنبه ۱ اسفند ۱۳۸۸ در ساعت ۱۶:۲۳

آدم اصلا گه می‌خورد عاشق بشود با این شرایط! تازه کادو هم می‌خرند. ایشششششششششش

فرم ارسال دیدگاه

بهتر است دیدگاه شما خارج از موضوع نوشته نباشد، میتوانید حرفهای دیگرتان را از قسمت ارتباط با من بیان کنید یا به این آدرس ایمیل ارسال نمایید.

RSS

با اضافه کردن خوراک دام دام به Rss Reader خود، هر لحظه از به روز شدن آن آگاه شوید اطلاعات بيشتر

نشر و نقل مطالب دام‌دام در فضای مجازی با ذکر منبع آزاد و هر گونه استفاده در رسانه های مکتوب منوط به اجازه کتبی از نویسنده است


کوتاه نوشته ها

    زخم سیاه

    که ایستاده به درگاه ... ؟
    آن شال سبز را ز شانه ی خود بردار
    بر گونه های تو آیا شیارها
    زخم سیاه زمستان است ... ؟
    در ریزش مداوم این برف
    هرگز ندیدمت
    زخم سیاه گونه ی تو
    از چیست ؟
    آن شال سبز را ز شانه خود بردار
    در چشم من
    همیشه زمستان است

    خسرو گلسرخی


گاه نوشت

    پارادوکس رمضان

    ببین من روزم، آدم روزه که دروغ نمیتونه بگه.

    09/08/2010


    پند اخلاقی

    پند اخلاقی به خودم: امیرپویای من، هرچی دیدی تو فیس بوک زیرش کامنت نگذار، برخی چیزها آنجا الی رغم عمومی بودن به قصد خصوصی نوشته می‌شوند.

    09/07/2010


    سایت آموزش

    پرده اول: سایت آموزش تا یک ساعت دیگر درست می‌شود
    پرده دوم: سایت آموزش تا ساعت 15 درست می شود
    پرده سوم: کاربر گرامي، سيستم در حال به روز رساني است. اين به روز رساني تا ساعت 15:00 مي بايست به اتمام مي رسيد اما عمليات تا ساعت 18:00 امروز طول خواهد کشيد. از توجه شما سپاسگذاريم.

    پرده 1001: کاربر گرامی لطفا واحدهای خود را دستی انتخاب کنید، سایت آموزش به خدا پیوست.

    09/06/2010