سه شنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۷

پیتزا داوود – اولین پیتزا فروشی تهران

ارسال شده توسط : امیرپویا در دسته : تهران | رستوران - کافه

نوفل لوشاتو خیابان عجیبیست . سر تا سرش پر است از سفارت کشور های مختلف . از واتیکان گرفته که کوچک ترین کشور دنیاست در یک سر و بریتانیا کبیر که روزی آفتاب در آن غروب نمی کرد در سر دیگر . در این خیابان دوست داشتنی یکی از عجیب ترین پیتزا فروشی ها ی تهران قرار دارد که از قضا اولین پیتزا فروشی آن نیز هست . این پیتزا فروشی آنقدر عجیب و دوست داشتنی است که تصمیم گرفته ام اولین نوشته از مجموعه نوشته هایم در باب رستوران ها و کافه های دوست داشتنی شهر تهران مر بوط به آن باشد .

فکر می کنم اولین نکته در باب پیتزا داوود آدرس غیر سر راست آن باشد به طوریکه حتی من نزدیک به ۴  سال است هر از چند گاهی آنجا میروم گاهی گم می شوم .  نوفل لوشاتو خیابانیست شرقی – غربی  بین جمهوری و انقلاب .  یک سر آن به ولی عصر می رسد و سر دیگر  به فردوسی . اگر از سمت ولی عصر با پای پیاده این خیابان را طی کنید به ترتیب به سفارت خانه های واتیکان ، ایتالیا ، فرانسه ، روسیه  و انگلستان می رسید . در این خیابان که از شرق به غرب هم یک طرفه است ، اگر از شرق به غرب می آیید ، کمی بعد از پل حافظ و کمی قبل از سفارت فرانسه کوچه  ی تنگی وجود دارد با خانه های قدیمی  به نام لولاگر . اگر این کوچه را تا انتها  بروید متوجه جعبه های نوشابه می شوید که بیرون مغازه ی کوچکی قرار گرفته اند . شما به مقصد رسیده اید . ایننجا پیتزا داوود است ، اولین پیتزا فروشی ایران .

پیتزا داوود مغازه کوچکی است که شاید به زور ده ، دوازده نفر در آن جا شوند و معمولا در ساعت های شلوغی جمع کسیری در بیرون آن نشسته اند . اگر تصمیم گرفته اید که برای اولین بار پیتزا داوود را امتحان کنید پیشنهاد می کنم کمی صبر کنید تا جایی در داخل گیرتان بیاید ؛ هر چند که خوردن پیتزا در هوای سرد زمستانی روی ماشین های مردم هم لذت خودش را دارد . اولین چیزی که بعد از وارد شدن به پیتزا داوود به نظر من جلب توجه می کند دیوار های آن است . دیوار هایی پر از اسکناس های کشور های خارجی ، تابلو و تسبیح . احتمالا  بعد از دیوار ها متوجه میز و صندلی ها خواهید شد .  چهارمیز  کوچک با چهار پایه هایی که از دور هم چندان راحت به نظر نمی رسند . احتمالا بعد از اینکه کمی کف کردید بالاخره تصمیم به سفارش دادن می گیرد  به دنبال منو می گردید  . پیتزا داوود تنها پیتزا دارد ، نه سیب زمینی ، نه سالاد و نه هیچ خوردنیه دیگری به جز پیتزا والبته نوشابه . یکی از چیز هایی که راجب پیتزا داوود دوست دارم منوی ساده ی آن است  که شامل پیتزاهای مخلوط ، سوسیس ، کالباس ، قارچ ، پنیر ، فلفل و پیاز است . برای دوستانی که کنجکاو قیمت ها هم هستند گران ترین پیتزا ۴۰۰۰ تومان است . به نظر من پیتزای مخلوط را سفارش دهید  . سفارش دادن در پیتزا داوود هم رسم و رسوم خودش را دارد .  اگر موفق شدید که خودتان را به جلوی مغازه برسانید احتمالا مرد بزرگ هیکلی را مشاهده می کنید با ریش های نسبتا بلند که بیشترشان هم به سفیدی می روند . بله شما درست حدس زدید . ایشان آقا داوود هستند ، موسس اولین پیتزا فروشی کشور . آقا داوود اگر حوصله داشته باشد اسمتان را می پرسد و انقدر باشما گرم  و صمیمی حرف می زند که  فکر می کنید ۳۰ سال است با هم دوستید  .  برسیم به سفارش دادن . فرض کنید که شما دو نفرید و  به حرف من هم گوش داده اید و می خواهید  پیتزای مخلوط را سفارش دهید . احتمالا با مقیاسی که از پیتزای جاهای دیگردارید دو عدد پیتزا مخلوط سفارش میدهید . اتفاقی که می افتد آنست که آقا داوود به سر تا پای شما نگاه میکند و می گوید  یکی بس است . وای بحالتان اگر چانه بزنید …

بعد از آنکه سفارشتان  را دادید ، آقا داوود  با دستان بزرگش برا یتان در فویلی آلمینیومی  مقدار زیادی کالباس ریخته و  با حجم زیادی آویشن تحویلتان می دهد .  این  کالباس  که ارزان ترین نوع کالباس موجود در بازار است پیش غذای آقا داوود است . پیش غذایی که بابت آن حتی یک ریال هم پول نمی گیرد . نکته جالب تر آنست که اگر قبل از حاضر شدن غذایتان کالباس ها تمام شد ، صدایتان می کند و دوباره همان حجم کالباس فدایتان می کند .

هنگامی که دارید کالباس ها را می خوردید زمان مناسبیست برای دقیق تر نگاه کردن به اطرافتان .  دیوار های پر از دلار و مارک و پوند و لیر است . دیوار دیگری با تسبیح زینت داده شده است . تسبیح های در اندازه های مختلف و رنگ های مختلف . اما فکر می کنم شاخص ترین زینت بخش پیتزا داوود نوشته   " لطفا خالی نبدید "   است .  من معمولا هنگام خالی بستن این نوشته را کشف می کنم

برسیم به مرحله آخر یعنی پیتزا خوردن . وقتی پیتزایتان حاضر شد آقا داوود صدایتان می کند یا در صورت شلوغیه رستوران پیتزایتان را دست به دست می دهد  تا به شما برسد  . پیتزایی که هرچند قطرش بسیار نیست اما ارتفاعش قطر را جبران می کند . پیتزا داوود ویژگی دیگری  دارد که خیلی ها هم نمی پسندند و آن  سس فراوانش است .   پیتزای آقا داوود علاوه بر آنکه از درون پر از سس است از بیرون نیز آتشفشانی از سس و آویشن را به یاد می آورد . پیشنهاد دوستانه من اینست که چند دقیقه ای صبر کنید تا پیتزا سرد شود باشد که راهی برای خوردنش پیدا کنید ؛ فراموش نکنید تکه ی اول سخت ترین تکه برای خوردن است . نکته  دیگر آنست که نمی توانید  این پیتزا  را بدون کثیف شدن دستتان میل کنید . البته آقا داوود قبلا به این مسئله فکر کرده است و بر همه ی میزها جعبه ی دستمال کاغذی و در زیر همه ی آنها سطل آشغالی پلاستیکی قرار دارد .

حساب کردن هم در پیتزا داوود قشنگ است . اگر به یک دیگر تعارف بزنید آقا داوود به تشخیص خودش تصمیم می گیرد که کدامتان باید حساب کنبد . راستی اگر پیتزایتان ماند  و تصمیم به بردنش گرفتید اینجا از جعبه خبری نیست . آقا داوود برایتان پیتزا را در فویل آلمینیوم می پیچد و البته کلی هم راجب گرم کردنش نصیحتتان می کند .

نمی دانم  ، پیتزا داوود پیتزا فروشی تمیزی نیست ، غذایش از نظر خیلی ها خوشمزه نیست  و  جایش هم راحت نیست . شاید غذایی که اینجا می خورید غذای خوبی نباشد ولی رستوران خوبیست .  جاییست که از غذا خوردن در آن لذت می برید . فراموش نکنید اینجا اولین پیتزا فروشی ایران است . صندلی هایی که بر آنها می نشیند بیشتر از شما سن دارد . راستی آنچه از داوود بیشتر از همه ویژگی هایش دوست دارم جمله ایست که هنگام رفتن می پرسد . جمله ای دو کلمه ای ، " سیر شدی ؟ "

پیتزا داوود
اولین پیتزا فروشی ایران
(تاسیس ۱۱ اسفند ۱۳۴۰)

آدرس : پل حافظ ، خیابان نوفل لوشاتو (به سمت ولیعصر ) ، نرسیده به سفارت فرانسه ، کوچه لولاگر

ساعت کار  روز های عادی از ۱۲ تا ۲۲
پنچ شنبه و جمعه تا  ۱۶
(ساعت ها بنابر گفته ی آقا داوود است)

غذای پیشنهادی: پیتزا مخلوط

  • Balatarin
  • Google Buzz
  • Google Reader
  • Facebook
  • Google Gmail
  • Yahoo Messenger
  • Blogger Post
  • Twitter
  • WordPress
  • PrintFriendly
  • Yahoo Buzz
  • Digg
  • FriendFeed
  • Technorati Favorites
  • Orkut
  • MySpace
  • Share/Bookmark



۱۲ پاسخ برای "پیتزا داوود – اولین پیتزا فروشی تهران"

1 | وحید

سه شنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۷ در ساعت ۰۰:۴۲

شدیدا تحریک شدم که برم پیتزاهاشو بخورم. اتفاقا یه پیراشکی فروشی با مزه هم تو خیابون جمهوری، غرب به شرق، بعد از حافظ، سمت راست هست که اونم خیلی قدیمیه. تو پیراشکی فروشیه کلی آدم مث هم هست که گویا برادرن و به عکسای سیاه و سفیدی که مغازشونو باباشونو کنار خیابونی که وسطش جوب آبه نشون میده افتخار می کنن. یه عکس از آقا داوود مینداختی، شاید قسمت نشد ببینیمشون!
—————————————————
امیر پویا : آره ، پیراشکی خسروی فک کنم . اونم اولین پیراشکی فروشی ایرانه . اگه خدا عمر داد به ما راجب اونم می خوام بنویسم . اتفاقا خیلی خواستم از آقا داوود عکس بندازم ولی میدونی عکس انداختن از آدما جرئت زیادی می خواد .

2 | آنا

سه شنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۷ در ساعت ۰۹:۰۴

neveshteye jalebi bood. pizza forooshi ham hamintor!
——————————————-
امیر پویا : مرسی :)

3 | پگاه

پنجشنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۷ در ساعت ۱۱:۳۹

یکی از دوستای نزدیک خواهر من عاشق اینجاست! وقتایی که خیلی می خواد به خودش حال بده می ره اینجا!!
مامانم هم نوشته ت رو خوند! دو تایی تصمیم گرفتیم یه بار حتما بریم!!
مرسی :دی

4 | masoud

پنجشنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۷ در ساعت ۲۳:۱۵

hal nadaram farsi type konam

mohem tarin nokteye pitzahash ine ke hich kodom baham farghi nadaran!bale!falsafeye agha davood ine ke harki be andazeye maramesh pool bede!inaram khodesh goft,
va ye nokteye dige,in agha davood kole donyaro gashte!
va ye chize dige :D akhar sar ke dari miri adadi ke khodet hesab mikoni ba adadi ke oon mige kheili fargh dare!kheili karesh doroste ;)

5 | کافه نادری - جایی برای رفتن | دام دام

دوشنبه ۹ دی ۱۳۸۷ در ساعت ۲۳:۳۲

[...] دومین نوشته خودم سراغ کافه نادری می روم . جایی که مانند داوود  از در کار خود اولین بوده است [...]

6 | شهاب

چهارشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۸۷ در ساعت ۰۱:۳۵

سلام.
من از سال ۱۳۸۳ تا تابستون امسال, ی چند دفعه ای داوود رفتم ولی اینو بگم که قبلا غذاهاش با کیفیت تر و ارزون تر بود, تا الان.

7 | پوریا

پنجشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۷ در ساعت ۰۲:۱۴

درود،
داوود یه نماد از تهران قدیمه، کسیه که من هروقت میخوام بچه تهرانیمو به کسی ثابت کنم می برمش پیش داوود! آدم دوست داشتنیو باهوشیه. اینم بگم که گوشای بسیار تیزی داره پس هواستون به چیزی که میگید باشه حتی اگه خیلی آروم صحبت میکنید! این اواخر بخاطر سیاتیک بستری شده بود که به قول شهاب همین باعث شد کیفیت! غذاش افت بکنه.
ولی من هروقت که میرم پیشش بیشتر بخاطر دیدن خودشه، نه خوردن پیتزاش. یه جورایی دلم براش تنگ میشه!
امید وارم هیشه سالمو سلامت باشه.

8 | فرهاد

دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۸۸ در ساعت ۱۴:۳۰

من جزءاولین مشتریان داود عزیز بودم و یادم هست که پیش داود پیتزای ۵تومانی خوردم یادش بخیر من یک نوجوان بودم و داود برام یک ورزشکار و شخصیت بسیار دوست داشتنی بود من در آنروزها لذت بسیاری می بردم از محیط مغازه داود و هر موقع وقت گیرمیآوردم و البته پول داشتم هوس یک پیتزا در رستوران صد البته بسیار پرت و کوچک داود میکردم . من الان پنجاه سال دارم و البته از دیدن عکس داود بسیار خوشحال شدم چون داود همان داود حدود سی و هفت هشت سال پیشه فقط موها و ریشهاش سفید شده اگه یادداشت منو خوندی آقا داود یادت بخیر و سعی میکنم یکبارهم که شده بیام ببینمت .بزن زنگو

9 | علی مسعودی

سه شنبه ۲۵ فروردین ۱۳۸۸ در ساعت ۱۶:۴۱

من ۱۵ سال پیش رفتم اونجا ولی نمیدونستم اولین پیتزا فروشی ایرانه

برام خیلی جالب بود اونقدر بهت کالباس میده که دیگه نمیتونی پیتزا رو بخوری

با دوستم سعید علیخانی رفته بودیم اونجا یادش بخیر

10 | ادریس

چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۸ در ساعت ۱۵:۳۷

واقعا پیتزا خوردن اونجا به من که حال داد .
هیچ جایی نیست که آدم این کالباسهای ارزون رو با اون حجم بخوره و بهش حال بده ، ولی خیلی خوش مزه به نظر می رسه .
امیدوارم آقا داوود همیشه سرپا باشه و پر حوصله ، تا بتونیم به خوردن پیتزاهاش ادامه بدیم !!!
(;

11 | نسیم

سه شنبه ۵ مرداد ۱۳۸۹ در ساعت ۲۰:۳۶

واااااااااااااااااااااییییییی خیلی حال کردم با اینجا
الان شبه اما فردا حتما میرم

12 | زهرا

سه شنبه ۵ مرداد ۱۳۸۹ در ساعت ۲۰:۴۷

واااااایییی…..

چقدر باحال!

من دیگه از این به بعد اینجام!

فرم ارسال دیدگاه

بهتر است دیدگاه شما خارج از موضوع نوشته نباشد، میتوانید حرفهای دیگرتان را از قسمت ارتباط با من بیان کنید یا به این آدرس ایمیل ارسال نمایید.

RSS

با اضافه کردن خوراک دام دام به Rss Reader خود، هر لحظه از به روز شدن آن آگاه شوید اطلاعات بيشتر

نشر و نقل مطالب دام‌دام در فضای مجازی با ذکر منبع آزاد و هر گونه استفاده در رسانه های مکتوب منوط به اجازه کتبی از نویسنده است


کوتاه نوشته ها

    یا علی

    ImamAli[Aviny_com]

    یا علی، روزگاری شده است که برخی برای باور داشتنم به تو احمق می پندارندم و برخی دیگر به خاطر بنده خدا دانستنت کافرم


گاه نوشت

    مخاطب خاص

    دوستم ببخشید که امروز دوست خوبی نبودم، ناراحتت کردم.

    09/04/2010


    دیباجی

    از مادرش پرسید دیباجی شمالی کجاست؟
    گفت آن بالا بالاهای شهرست.
    پسر گریست.
    مادرش پنداشت لابد دوست دختر بالاشهری پیدا کرده است. 

    09/04/2010


    وبلاگ خواهر

    به وبلاگ خواهرم هم سر بزنید D: . بیچاره کمبود خواننده داره. اینجا

    09/03/2010