جایی اندر میان بلوار کشاورز، در مرکز خریدی که بیشتر مغازههایش را میزفروشی و وسایل چوپی فروشی اشغال کرده است، کافهای واقع شده که این روزها نام خود را در میان یکی از مهمترین پاتوقهای کافه نشینها جای کرده است. کافه پراگ، سال تاسیسش را نمیدانم ولی احتمالا در همین نزدیکی، مرکز خرید سامان، بلوار [...]
به سلامتی کلاغ نه به خاطر سیاهیش، به خاطر یه رنگیش. به سلامتی اشک که وقتی میاد طرف خالی میشه و بقیه پر. به سلامتی رفیق که آخرش فقط رفاقتاست که میمونه. به سلامتی گاو چون نه گفت من و گفت ما. به سلامتی سیگار که رفیق نیمه راه نبود و تا آخرش با ما [...]
آن روز که تصمیم به نوشتن این مجموعه داشتم قصدم این بود که از آنتراکت شروع کنم که بی شک دوست داشتنی ترین کافه ی تهران بود . اما آنتراکت سوخت و من از دومین دوست داشتنی ترین جای تهران از نظر خودم شروع کردم . چند وقتی گذشت و من به عنوان دومین نوشته [...]
شنبه ۲۵ آبان ۱۳۸۷
Posted by: امیرپویا In: اجتماعی
داشتم امروز از کنار دکه ی روزنامه فروشی رد می شدم که تیتر روز نامه ی وطن امروز خشکم کرد ” آخرین اکران – سینمای جمهوری در آتش سوخت “ . بی هیچ سوالی روزنامه را خریدم و در کنار خیابان نشستم ، ورق زدم تا به آن صفحه رسیدم . آری درست بود سینمای [...]